April 7, 2008

تولد

تولد:

پريروز يكي از همكارامون فوت كرد،
ديروز توي مسجد براي چند صدمين بار همون روايت تكراري:
عزيزان، شما بدن پدرتون رو با عزت كفن كرديد، غسل داديد، تشييع كرديد، ولي من بميرم واسه اون بدني كه توي گودي قتلگاه چند شبانه روز بي سر افتاده بود و ....

كي بشه نوبت من بشه!
5 روز پيش، بيست و ششمين سالگرد تولدم بود.

Posted by Aliagha at April 7, 2008 6:51 PM