شكست، پل پيروزي؟
اين چهارمين انتخاباتيه كه اصلاح طلبان از رقيب همواره متحد خودشون شكست ميخورن. به نظر ميرسه زخمي كه طرفداران اصلاح طلبان از برخورد سطحي و نامناسب سردمداران اصلاح طلبي برداشتن، خيلي كاري تر از اونيه كه بتونن دوباره به اونها اعتماد كنن. پس از شوراهاي دوم و مجلس هفتم بود كه اصلاح طلبان به اين نتيجه رسيدن كه به مردم نبايد به عنوان وسيله اي براي به قدرت رسيدن نگاه كرد، بلكه اين مردم هستن كه اونا رو بر اريكه قدرت مينشونن. اما ديگه دير شده بود و ضربه سخت رياست جمهوري نهم هم بر پيكر نيمه جان اصلاحات وارد شد.
اما پس از يكسال، همين ضربه مهلك باعث شد تا موجي از اميد در دل اصلاح طلبان پا بگيره و به اميد نارضايتي مردم از قوه مجريه بنشينن و منتظر اقبال مجدد مردم نسبت به خودشون باشن. اما مردم با شركت نكردن خودشون در شوراهاي سوم، باعث شدن تا اوضاع براي اصلاح طلبان باز هم بدتر از قبل بشه و كورسوي اميد اصلاح طلبان براي به قدرت رسيدن مجدد به ياس تبديل بشه. نكته اي كه در اينجا قابل بحثه و خيلي مهم و حياتي به نظر ميرسه، اتحاد هميشگي جناح مخالف (اصولگرايان) با همديگه اس.
مورچگان را چو بود اتفاق
شير ژيان را بدرانند پوست