داشتن براي داشتن:
خيلي وقتا يه كارايي ميكنيم كه فقط انجام داده باشيمشون. مثلا من حدود 40 قسمت از مجموعه برنامه سينما 1 رو ضبط كردم. الان كه فكر ميكنم ميبينم حتي فرصت ديدن يكيشون رو هم ندارم چه برسه به بازبيني آرشيو. اما چرا ابنكارو كردم؟ شايد دليلش اين باشه كه اينجوري آدم يه جورايي احساس آرامش بهش دست ميده، كه اون چيزي رو كه دوست داره، داره. درست مثل 60 گيگ ام پي تري و كليپي كه آرشيو كردم. خيليهاشونو حتي يه بار هم گوش نكردم. فقط كپي كردم كه داشته باشم. فول آلبوم هاي: متاليكا، بون جووي، اسكورپيونز، كلد پلي، ابي، سياوش قميشي، حبيب، شهرام ناظري، شجريان و....
حتي براي خريد بيش از 1000 شماره ابرار ورزشي، آرشيو كامل روزنامه توس، آرشيو نسبتا كامل روزنامه عصر آزادگان، فتح، خرداد، خريد مستمر 3 سال هفته نامه گل آقا (فقط 2 شماره كم دارم)، هفته نامه هاي توانا، ايران جوان، خانه، ماه نامه هاي طنز و كاريكاتور، گل آقا، فيلم و.... هم يه دليلي مثل بالايي داشتم و اينا فقط يه معني داره كه اونم اصلا حس خوبي به آدم نميده:
داشتن براي داشتن. شايد اينجوري بگم بهتر باشه، براي خيلي از اين كارا دليلي نداشتم و اون كارو فقط انجام دادن بدون هيچ هدفي. يعني همون موقع هدف داشتم اما الان بعد از گذشت سالها ميبينم هدف كوچيكي بوده و از خودم ميپرسم: خب كه چي؟ و هيچي دردناكتر از اين نيست كه توي زندگيت براي اين سوال جواب نداشته باشي........
يه دوستي ميگفت اگه قبل از انجام هر عملي اول ببينيم كه براي پرسش خب كه چي؟ آخرش جواب داريم يا نه، اونوقته كه خيلي از اشتباهاتمون رو مرتكب نميشيم.